عاشورا روز شهادت حماسه سازان
و اربعین روز زیارت مرقد عاشورا سازان است.
عاشورا روز خروش خون حسین(ع) است
و اربعین پژواک این فریاد ظلم شکن است.
عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست، بلکه چه عارفانه تشییع سرخ علوی است.
عاشورا تا اربعین نقطه ی اوج عشق حسینی است و در این چهل روز حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طلوع عمر انسان بهانه ی بیداری و ظلم ستیزی باشد.
عاشورا زمانه خون و ایثار است
و اربعین بهانه تبلیغ و ایمان.
در عاشورا حسین(ع) با تاریخ سخن گفت
و در اربعین تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.
عاشورا روز کشت "خون خدا: در کویر جامعه ظلم زده است و اربعین آغاز برداشت نخستین ثمره آن.
آری اربعین فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست.
تو شبهای قدر یکی از دوستان وبلاگ نویس که ت جمکران بود تو اون لحظه های خوب یه عکسی از گبد مسجد جمکران رفته بوو فرداش که من رفتم تو وبلاگش گفتم شما هم دلتون خوشه هابا جمکران فوقش نیم ساعت فاصله دارید و میتویند اگه خواستید پیاده هم برین اونجا ..اما ما چی موندیم تو یه شهردیگه و باید از زندگی بزنیم تا بریم به جایی که دوستش داریم.(البته این رو هم بگم ها...زندگی ما هم فدای امام مون هست)..همینطور داشتم چند روز به عکس فکر میکردم و احوال خوش یه عده از مردم فکر میکردم...درست دوسه روز بعد به جوری شد خدا کارها رو ردیف کرد ما ناخواسته مجبور بودیم بریم طرفهای قم من تو حیرت این کار مونده بودم و تو فکرش بودم که اخه چطور ممکن بود اینطوری کارها ردیف بشه ما هم بریم جمکران خلاصه اینکه رفتیم و برگشتیم وجای همه هم خالی توجمکران و حرم حضرت معصومه صفایی هم کردیم که تعریفش بماند پیش خودمون.
به هوای مسجد تو
به هوای دوری تو
دل من تنگ و غریب بود
میخواستم بیام به پیشت
کنار مسجد خوبت
اما حیف که دوریم از تو
دل من غصه زیاد داشت
یه روزی از یه جایی که
ندونستم چجوری شد
من شدم مسافر تو
به هوای مسجد تو
تو مسجد هرجا رو دیدم
عاشقای تو رو دیدم
به هرگوشه دستی بالا بود
حرف شون همه یه چیز بود
الهی یه روز بیایی
با همون مهر و محبت
بیاری خوبی به دنیا
با همون غریبگی هات
بیاری قبر غریب
مادر غریبمون رو
خدایا نمیدانم چقدر از عاشقان حضرت چشم انتظار از دنیا رفتند
نمیدانم چقدر از شهدا یا مهدی گفتند و رفتند نمیدانم چقدر از مادریان شهدا یامهدی گفتند و فرزندشان را به جبهه فرستادند
خدایا درست هست که همه رفتند اما میدانم که عاشقان مهدی بدون دیدار ایشان نخواهد بود اما میخواهم که مرا جزو آن بندگانی قرار دهی که جز به سوی امامش قدم برنمیدارد و جز به خاطر امامش نمیخوابد و بیدار نمیشود و نمازش را هم برای مهدی و خدای او میخواند
خداوندا
درست هست که من ان بنده ای نبودم که انتظارش راداشتی اما تلاش کرده ام که آن باشم خداوندا مرا به مهدی صاحب زمانم برسان و تا پشت سر ایشان گام بردارم و بتوانم نظارگر رحمت خدایی ایشان باشم و نظارگراشکار نمودن قبر مبارک مادرشان باشم
خدای من من همان بنده ی گناه کار تو هستم که دست به سویت دراز کرده و از تو میخواهد ظهور امامش را، از تو میخواهد دیدار امامش پس رحمت خود را که همانا بنده ی خوب تو و فرزند تو در زمین و غایب روی زمین هست بر ما ارزانی بدار
چشم انتظارم به همان رحمتی که همه انتظارش را دارند
خدایا نمیخواهم دعاهای دیگرم براورده شود اما دوست دارم این تنها دعایم را که ظهور اقایمان هست رو خوب بشوی چرا که تو شنوای دانایی
خدایا ظهور امام عصر (عج) را اسان بگردان
سلام آقای لحظه های انتظار،سلام خوبِ مهربانِ ندیده ام،سلام غایبِ همیشه حاضر،سلام زیبایِ پاک...زیبا سلام!
نمیدانم کدامین واژه میتواند ترجمان احساس نابی باشد که یقین میدهد بی جواب نمیگذاری سلام بندگان ِ کمترین را،نمیدانم چگونه تاب می آورد دل ِ تنگمان آن دم که میبینی ِ مان و ما در حصار لحظه های انتظار نمیبینیم مهربان نگاه تو را،اما خوب میدانم که تو همان حس ِ غریب ِ همیشه با ما هستی،مگر نه آقا؟مگر نه زیبای ِ خوب ِ همیشه خوب؟
تو همانی هستی که ندیده عاشقی ات را میکنیم و واژه هایمان به عشق تو قافیه میشوند و ترانه میسازند،تو همانی هستی که غزلهایمان در نبودت مرثیه میخوانند،تو امید انتظار هستی در دلهای نا امید و بی قرار ما در خزان دنیا،تو بهان? ما برای زنده ماندن در این خمار هوای مسموم گورستان غفلت هستی،ای ناجی فاصله ها...بی انتهای تا انتها حضور! آن دم که عطر تو در یاد میپیچد اندیشه هایمان بوی باران میگیرند و تهی میشوند از آلودگی های این روزهای غبار آلود،یاد تو که در آسمان اندیشه میدرخشد به قرار میرسد تمام بی قراری های جمعه های ناگزیر،آقا خوب میدانیم که تنها باران تجلی ظهور تو میتواند بشوید غبار لحظه های این روزهایمان را...وقتی کنار حوصله مان مینشینی و واگویه هایمان را میشنوی بغضهای در گلو مانده مان میشکند و احساس قربت میکنیم در غریبگی لحظه های بی تو،و اینجاست که باران حضورت پر میکند لحظه هایمان را،درست همینجا،وقتی برای تو مینویسیم پر میشویم از "حس ِ غریب ِ باران"...
اینجا وبلاگ شخصی من هست.
سلام اقا! عجیب است این حکایت عاشقی ما و شما.حکایت دلتنگی های انتظار! در اینجا خیلی ها عاشق میشوند،ان هم با یک نگاه! یک نگاه کافی است تا عقل و هوش را از دست بدهند و یک دل نه صد دل،دل ببازند. اما عجیب است. خیلی عجیب است این قصه دلداگی ما و شما. اقا، ما ندیده عاشقیم. |
| مشب ثانیه ها رنگ دیگری دارند.... امشب ثانیه ها پر از نورند...پر از عشقند... پرند از تو... امشب دل من حال دیگری دارد... امشب اشک چشمان من نور وجود تو را به جهان می پاشد... و نگاهم لطافت تو را به نگاه پاکان می بخشد... ادامه مطلب... |
| یا صاحب الزمان ! می خواهم از تو بگویم . اما ، مانده ام ؛ چه بگویم ؟ از آن دشوارتر ،
چگونه بگویم ؟ ای کاش می توانستم زیباترین شعر ها را در وصف تو بسرایم ؛ اما ، شعر نمی دانم .ای کاش می توانستم لطیف ترین عبارات را در بیان دوستی تو ، به کار بگیرم ؛ اما خامه خیال آن را هم ندارد .ای کاش می توانستم بهترین سخنان را در اظهار ارادت به تو بگویم ؛ اما بیانم گنگ و زبانم ، زبون است .مولای من !هر چند از غیبت تو رنج می برم ، اما از سوئی دیگر ، با همه وجود ، می یابم که قیمت ندارد این غم غیبت !چه کنم ؟ مبتلا شده ام ؛ سخت گرفتار شده ام . مبتلای محبت تو ، گرفتار گوشه چشمی که به من بیفکنی .دوستی تو را ، با همه دنیا ، برابر نمی نهم ؛ اگر آن را از من بگیرند ، به خدا ، می میرم . |